وقتي «اديت پياف»- ملکه موسيقي فرانسه - در کنسرت نيويورک در سال 1959، براي نخستين بار تعادلش را از دست داد و روي سن غش کرد، ده سالي از مرگ مارسل- سلطان رينگ بوکس و دوست او- مي گذشت اما اعتياد «پياف» به مرفين و هروئين و بيش از همه اشتياقش به الکل، چند سالي مي شد که او را تا آستانه فروپاشي ذهني و جسمي پيش برده بود؛ مضاف بر اينکه نقش تبعات سوء حاصل از مرگ مارسل بر پياف را نيز در اين ميان نمي توان ناديده گرفت.
هرچند اين اتفاق، پايان کار پياف نبود و او چهار سال ديگر زندگي کرد ولي براي «اليويه داهان»، اين حادثه نقطه عطف و مبنايي شد تا فيلمش را برپايه ساختار و روايتي بنا کند که در آن «نقطه ديد» در اختيار يک ذهن در حال تلاشي و تقلاهايش براي يادآوري قرار دارد.
از اين منظر فيلم زندگينامه يي «زندگي شيرين»، زمان و در مقياسي فراتر «دايجسيس» (به معناي هر آنچه روي پرده به نمايش درمي آيد) را در اختيار مي گيرد تا روايت غيرخطي اش از يک رويداد خطي (زندگي يک شخص حقيقي) را به واسطه رفت و برگشت هاي متناوب به گذشته و آينده (با مبناي سال 1959) و توسط نمايش تراوشات يک ذهن پريشان و متوهم به تصوير کشد.
سکانس افتتاحيه فيلم که حادثه کنسرت 1959 نيويورک را تصوير مي کند، قراردادي مي گذارد معرف شيوه روايتي که «داهان» براي فيلمش برگزيده است.